تبليغاتX
رهروان ولایت اهواز رهروان ولایت اهواز
افلاکیان : سردار شهید حاج سید محمود مصطفوی

 

آنها که نام اروند و فاو را جدیداْ شناخته اند، چه می دانند که تو که بودی وچه کردی؟ آنها که در نقشه خوزستان ودر کنار مرز در جستجوی منطقه اروند هستند، چگونه می توانند تصور کنند که روزی مردانی از جنس نور در این دیار دشمن را کلافه کرده بودند؟ براستی پس از سالها چگونه می توان صلابت تو را  ترسیم می کرد؟ چگونه می توان از همت شبانه روزی تو در ابلاغ پیامهای حضرت امام (ره)، در اوج روزهای قیام وخون در سالهای۱۳۵۷-۱۳۵۶ حکایت کرد؟ چگونه می توان عشق تو را به مردم مسلمان ومحروم امیدیه . آغاجاری توصیف کرد؟ همان مردمی که تو سالها با پرورش جوانان و ونوجوانان آنها در مسجد ومدرسه به سوی حق ورستگاری راهنماییشان کردی، تقوا سرلوحه اعمالت بود واخلاص چشمه ای که از آن سیراب شده بودی.رهایی از دنیا خواهی در زندگیت آشکار بود که آن را سرچشمه کژیها وپلیدیها می دانستی، "حب الدنیا راس کل خطیئه". با اولین شلیک گلوله دشمن متجاوز با لباس خاکی برخاستی وفرماندهی سپاه اسلام با تو بود وآنان را که محبت ومهر تو را دل داشتند با تو پیمان بستند که تا آخرین لحظه دست از دفاع برندارند. پیمان تو استقامت را به آنها می آموخت ورشادت تو بی باکی را در پیکر چشمانشان به تصویر می کشید. سردار کدام شبیخون بود که تو پیش قراول آن نبودی وکدام شب بود که تو در ظلمت آن آرام وچابک به سنگرهای دشمن نفوذ نمی کردی ومتجاوزان را به هلاکت نمی رساندی؟ وقتی که باز می گشتی وضو می ساختی وبه نماز می پرداختی، قنوتهای سرشار از اشک وسجده های لبریز از استغاثه ات دیدنی بود. سردار غریب، از نخستین روز تجاوز ساعتی آرامش نداشتی ولحظه ای از پای ننشستی، چه بسا روزها که مادر صبورت که هفته ها تو را ندیده بود با شوق به همراه فرزند خردسالت به سپاه امیدیه می آمدند وپاسخ می شنید که حاج محمود در جبهه است وبی تاب تر از همیشه به خانه باز می گشت. طوفان تجاوز وزید و متجاوزین سرزمین پاک ایران نخلستانهای شاداب خوزستان را با گامهای خود لگد کرده بودند. فاو به تصرف دشمن در آمده  و بخش شرقی پل بعثت را زده بودو راه عبوری نداشتید . اما تو لحظه ای آرام نبودی وبه قلب دشمن زدی ، از همه سوگلوله می بارید و لعنت خدا بر آن تانک عراقی که از مقابل ماشین شما را هدف قرار داد . آه که چه جوانهای رشیدی در آن ماشین بودند .

تو راضی بودی، چرا که پیرو امامی بودی که در غربت عاشورا با کام تشنه سر از بدنش جدا کردند.کسانی که در آن سوی پل بعثت بودند دیدند ماشین هدف قرار گرفته شما را و مطمئنا چون عبادت مولایت امام حسین(ع) در قتلگاه زمزمه"الهی رضا الرضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین"را بر لب داشتی . لحظاتی که گذشت با تحرکات دشمن منطقه شکل دیگری گرفت و از آن فروردین ماه ۱۳۶۷ –تا اینک- خبری از تو نداریم. 
تو پرستویی بودی که برنگشتی وعاشقی بودی که به سفری بی بازگشت رفتی. سردار زخمی جنوب به من بگو آنها که نام اروند و فاو را می شنوند چه می دانند که تو که بودی.
برای هر دردی از تربت شهید درمان بگیرید. وقتی که یک نفر مرد، تربت شهید با کافورش همراه کنید وبا او در قبر دفن کنید. نمی گذاریم خون عزیزان شهید بر سینه تاریخ بخشکد ما با تمام نیرو از دشمنان انسانیت انتقام می گیریم.... محراب شیعه رنگ خون شهید را دارد.


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .افلاکیان - لينک ثابت


پاتک به واژه ها

با یاد شهیدان و حماسه سازان دوران دفاع مقدس و علی الخصوص یاد عملیات بیت المقدس که آزادی خرمشهر را برای ما به ارمغان آورد دست نوشته هایی که متعلق به برادر عزیزم علی عمیره ( گروهان نجف گردان کربلا که نام تک تک شهدا را فریاد میزند) می باشد را برای همه عزیزان در وبلاگ قرار دادم .... باشد که صفای این دل نوشته ها با صفای دلتان گره خورده و از صمیم قلب برای ما دعا کنید که شدیدا نیازمندیم ... 

پاتک به واژه ها

»» یادخاکریزهایی بخیرکه گودالهای لغزش راپرمی کرد.

 

»» امروزبازهم اشکهایمان درفراغ  یارانمان جاری می شود تایک باردیگر

 

     گردوغبار ناگزیرزمان راازچهره سرداران روزهای انتظار بشوید.

 

»» اروندروددرشب عملیات والفجرهشت  سهم خویش راازگردان کربلا

 

      نقدا" ستاند: شهیدمحمودعباسی(رزمنده)وحمیدقشونی(محصل).

 

»» مادراین هشت سال کشکولهای بندگیمان راازبازارهای مکاره دنیا

 

    که هیچ حاصلی جزکدورت ندارد به درگاه خداوندبردیم .یاران! به

 

    هوش که به بازار برنگردانیم.

 

»» علی اکبربدیعی (فتح المبین)،خسروقیاسی(والفجرمقدماتی)و

 

     سیدحمیدمدنی مبارکه(کربلای چهار) رابرشانه هانشانده بودند

 

        مگرنه این که فاتحان را همیشه برشانه ها می نشانند؟!

 

»» هرگزکلاه دنیاپرستی برسرسعیدقائدی(شلمچه)،منصورپورمحمدی

 

       (جزیره مجنون شمالی)وعلی سواری (تنگه رقابیه) نرفت.مواظب

 

       سرهایمان باشیم!

 

»» تنهاکسانی موفق به آزادسازی خرمشهرشدندکه خویش راازبند

 

    هوارهاساخته بودند.

 

»» ای عارفان سلاح بردوش!بهشت خدای نوشتان باد.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .دفاع مقدس - لينک ثابت


وداع سرخ راوي دفاع مقدس

شهيد آويني

20 فروردين پانزدهمين سالگرد شهادت سيدمرتضي آويني است؛ کسي که سيد شهيدان اهل قلم لقب گرفت اما مفاهيم متأثر از او محدود به اين عنوان باقي نمي‌ماند.

سيدمرتضي آويني شهريورماه 1326 در شهرري متولد شد. دوران ابتدايي و متوسطه‌ را در زنجان، کرمان و تهران به پايان رساند و در رشته معماري وارد دانشکده‌ هنرهاي زيبا شد. او از کودکي با هنر انس داشت، شعر مي‌سرود، داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌کرد. تحصيلات دانشگاهي‌ را هم در رشته‌اي به انجام رساند که به طبع هنري او سازگار بود. ولي بعد از پيروزي انقلاب معماري را کنار گذاشت و به اقتضاء ضرورت‌‌هاي انقلاب به فيلمسازي پرداخت.

آويني فيلمسازي را اوايل پيروزي انقلاب با ساخت چند مجموعه درباره‌ غائله‌ گنبد (مجموعه‌ "شش روز در ترکمن صحرا")، سيل خوزستان و ظلم خوانين (مجموعه‌ مستند "خان‌گزيده‌ها") آغاز کرد. گروه جهاد که آويني هم عضو آن بود، اولين گروهي بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. مجموعه‌ يازده قسمتي "حقيقت" کار بعدي اين گروه بود که يکي از هدف‌‌هاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود.

کار گروه جهاد در جبهه‌ ادامه يافت و با شروع . . .


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


چزابه نامی که فراموش نمی شود

 در مسیر جاده‌ای که از مرز به بستان کشیده شده است منطقه‌ای شهید پرور به نام چزابه در شمال غربی بستان است.

چزابه نامی است که فراموش نمی‌شود؛ ساکت و آرام. وقتی نام چزابه را می‌شنوی ناخودآگاه زیر لب می‌گویی: طریق القدس و فتح‌المبین و روی زمین می‌نشینی و با انگشت می‌نویسی«اسفند 1360» اوج ناکامی دشمن برای جلوگیری از انجام عملیات فتح‌المبین بود.

چزابه

در اینجا حس می‌کنی تا خدا فاصله‌ای نداری؛ اینجا مقتل اسماعیلیان است. شب‌ها چزابه زانوی غم بغل می‌گیرد. به چزابه که می‌رسی دوست داری زیارت عاشورا بخوانی و گریه کنی. اینجا دوست داری سرت را روی زانوی خاک بگذاری و هق هق گریه‌ات را در فضا رها کنی. وقتی که توی آب هور نگاه کردم خودم را پیدا کردم، اما نشناختم؛ خیلی عوض شده بودم. مهم نیست، این مهم است که خودم را پیدا کرده‌ام، خرابه را می‌شود ساخت؛ ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.

شهدا ! من امروز با شما تولدم را جشن می‌گیرم. دلم می‌خواهد داد بزنم و گریه کنم. سال‌ها بود از قطار غفلت پیاده نمی‌شدم، همه چیز را مال خودم می‌دانستم و می‌خواستم، ولی حالا نه. هر چه را برای خود می‌پسندم برای دیگران هم می‌پسندم و هر چه برای خودم نمی‌پسندم برای دیگران نیز نمی‌پسندم.

من هر چه دارم با همه قسمت می‌کنم به جز شهدا را. شهدا مال من و هر چه دارم غیر از شهدا مال دیگران. من دلم را وقف شهدا می‌کنم و از شهدا می‌خواهم این موقوفه را تعمیر کنند و بازسازی نمایند.

 به زحمت آب دهانم را قورت می‌دهم و به آرامی چشم‌هایم را می‌بندم و با تمام وجود نفس عمیقی می‌کشم و چشم‌هایم را باز می‌کنم و داد می‌زنم: سلام خدا، من آمدم. دیدی بالاخره نشانی‌ات را پیدا کردم. من نشانی‌ات را از توی جیب شهدا برداشتم. این‌قدر با شهدا دوست شدم که اجازه دادند بدون اجازه هم دست توی جیبشان بکنم.

نفس‌های چزابه بوی گاز خردل می‌دهد. چشم‌هایم ورم کرده و قرمز شده است.

 چزابه یعنی به مدت طولانی توی آب بودن و بی حرکت ماندن. چزابه یعنی هول و هراس و اضطراب، وحشت و نگرانی. چزابه یعنی نبرد بدون خاکریز و بدون سنگر و سرپناه. چزابه یعنی بارش مرگ از زمین و هوا، یعنی گیرکردن در وسط آتش. چزابه یعنی ... 

ای کاش چزابه حرف می‌زد و من نوشته‌هایم را تکمیل می‌کردم. ای کاش گریه مجال نوشتن می‌داد. اینجا می‌شود کربلا را نقاشی کرد. حنجره پاره اصغر را کشید و ناله رباب را شنید. اینجا می‌شود شناسنامه ابلیس را لغو و باطل کرد.

تصمیم گرفتم‌ام چراغ تکلیفم را روشن کنم. اینجا بهترین جایی است که می‌شود هوای نفس را زیر پا گذاشت. اینجا آسمان همیشه آبی است. خودم را ورق می‌زنم و گذشته‌هایم را مرور می‌کنم؛ اما چیزی برای گفتن ندارم. کار مثبتی نکرده‌ام که سرم را بلند کنم و به چهره شهدا نگاه کنم، دلم می‌گیرد و سرم را پایین می‌اندازم ولی زمین هم مرا شرمنده می‌کند. حس می‌کنم هنوز خون شهدا روی زمین مانده است. گاهی اوقات فکر می‌کنم برای چه شهدا مرا دعوت کرده‌اند من که برایشان کاری نکرده‌ام.

 چزابه هزار کربلا زخم دارد؛ چزابه بهترین دلیل برای اثبات وجود خداست. 

اگر خدا نبود اسلام هم صاحب نداشت. من اعتقاد دارم آنها که مسلمان نیستند نسبتشان به خدا نمی‌رسد و از قبیله نور و باران نیستند؛ آنها که مسلمان نیستند اصلاً نیستند و من معتقدم که شیعه ریشه در آسمان دارد.

من تصمیم گرفته‌ام آن قدر در چزابه بمانم تا خدا را پیدا کنم و با هم به شهر برگردیم. من دوست دارم مردم هم خدا را ببینند و اگر وقت کردند به چزابه بیایند و اگر وقت کردند بهشت را قبل از مردن ببینند.

و چزابه یعنی بهشت...




 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


رفقا ،شهادت دست خودمان است

اواخر دی ماه 1361 به همراه همسر و فرزند چهار ماهه خود به سوسنگرد رفت و مهمان شهید
«علی هاشمی» شد، در حالی که با همه وجود به فرزند خردسال خود عشق می ورزید، به یکی از یاران خود که در اطلاعات و عملیات همراه و همدمش بود، این جملات را بیان کرد...

شهید حسن باقری

در راه پر رمز و راز تحقیق پیرامون شخصیت شهید باقری به عنوان یکی از متفکرین فرماندهان جنگ تحمیلی به ناگفته هایی خواهیم رسید که جای اندیشه دارد.

نگاه این مرد بزرگ اما خاموش به ابعاد گوناگون جنگ به احتمال یقین همان گذرگاه هایی است که بتوان بسیاری از رخددادهای جنگ را با همه عظمتش نظم بخشید.

 مطلب زیر به قلم نصرت الله محمودزاده و به مناسبت سالروز شهادت این اعجوبه سال های حماسه و دفاع تنظیم شده که در اختیار مخاطبین عزیز قرار می گیرد:

شهادت از دیدگاه شهید باقری

اینجانب که توفیق تحقیق و تدوین شخصیت هایی مثل شهید بروجردی، خرازی، رضوی و علم الهدی را داشتم، به این باور رسیدم که هر کدام از این بزرگواران از ویژگی خاصی برخوردار بودند و به مراتبی از تعالی رسیده اند که منحصر به خودشان است؛ بنابراین، وجه اشتراک آنها سیر الی الله بوده و نگاهشان به فلسفه شهادت ریشه در فلسفه مکتب امام حسین(ع) دارد.

آنچه در مسیر تحقیقات زندگی این بزرگان جلب توجه می کند، روش های رسیدن به شهادت است؛ برای نمونه، شهید خرازی در عملیات خیبر می توانست به شهادت برسد، ولی بنا به دلایلی سه سال این شهادت را به تأخیر انداخت و در آخرین مرحله عملیات کربلای 5 به این فیض رسید.(1)

. . . .



ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


ناگفته هایی از نحوه ی شهادت صیاد

خاطرات منتشر نشده ای از شهید صیاد شیرازی

در سال 67 به خاطر مرجان و همدردانش به فكر تأسیس انجمنی برای رسیدگی به كودكان استثنایی افتاد . موفق شد علما ، روان ‌شناسان و مسؤولان را به میدان بكشاند و سمیناری برای چگونگی رسیدگی به كودكان استثنایی برگزار كند.

علی‌ صیاد شیرازی از اول جوانی تشنه ی معارف دینی بود و در جلسات مذهبی حضور فعال داشت.

شهید علی صیاد شیرازی

 او هنگامی كه در آمریكا دوره می ‌دید آن مقدار از اسلام اطلاعات داشت كه مانند یک طلبه ی دینی به تبلیغ اسلام در میان نظامیان آمریكایی بپردازد و حتی به جلسات خانوادگی آنان راه یابد و با آنان در باره ی اسلام و خانواده و حقیقت شیعه بحث كند . او هنگامی كه به فرماندهی رسید ، علمای بزرگ به چشم یک جوان خود ساخته به او می ‌نگریستند و عارفان بزرگی مانند آیت‌الله بهاءالدینی با دیده ی احترام به او می ‌نگریستند . اما با این وجود او بخشی از برنامه‌ های ده سال آخر زندگی‌ اش را به طور جدی به خود سازی خود اختصاص داد. مرتب با علمای بزرگ اخلاق دیدار داشت . در جلسات شركت می‌ كرد و نكات مهم را یادداشت می‌ كرد . روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می‌ گرفت. با قرآن مأنوس بود و تفاسیر آن را می ‌خواند . شب ‌های جمعه ی اول هر ماه در خانه ‌اش مراسم روضه‌ خوانی بود و...

. . .





ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


مادری که فرزند گمنامش را شناخت

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعیت کم بود، ولى آنچه بیشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پیچیده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند.

هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى، آرام مى گریستند، ولى صدایشان مى آمد. از بدو ورود به سالن، سراسیمه مقواهاى نصب شده روى تابوت ها را مى خواندند و گمشده خویش را مى جستند.

شهید گمنام

خانواده اى وارد شد، مادرى و پدرى. برادرهاى شهید هم بودند. تابوت را که در ردیف بالایى، رو به سقف بود، پایین آوردند. همه بى تاب بودند. بخصوص مادر. تابوت که بر زمین نشست، صلواتى فرستاده شد و پس از پرچم، درِ چوبى کنده شد. گریه ها شدت گرفت. صداها بلندتر شد. هق هق ها به ناله تبدیل شدند. ولى مادر، آرام و ساکت بندهاى کفن کوچک را که به جثه اى درهم پیچیده و کوچک مى ماند، همچون کودکى در قنداقه اى سفید، باز کرد. چیزى نبود جز چند تکه استخوان زرد شده، زردى به رنگ خاک. جمجمه اى نیز در کنار پیکر بود. با چشمانى که هنوز مى نگریستند.

مادر مبهوت بود. برادرها، او را «برادر» خطاب مى کردند و مى گریستند; پدر نیز او را به نام پسرش صدا مى زد، ولى مادر همچنان، با چشمانش، میان استخوان ها را مى کاوید، لحظه اى سر بلند کرد و رو به مسئولین معراج شهدا که در کنارش بودند، گفت:
«این پسر من نیست!»

چرا؟ مگر پلاک ندارد؟ چگونه مى گویى پسرت نیست. سر پایین انداخت و شروع کرد به جستن میان استخوان ها; تکه پاره اى از شلوار بسیجى به دستش آمد. او را که در دست گرفت، خطاب به بقیه گفت: «این تکه لباس، جیب سمت راست شلوار پسر من است که میان استخوان هایش بوده، و این راز پسر من است. هنگامى که عازم جبهه بود، تکه اى کش سفید و پهن داخل جیب سمت راست شلوار او دوختم. ناخواسته این کار را کردم، شاید دلم مى گفت که سال ها باید به دنبال او بگردم. حالا این تکه پارچه خونین، جیب شلوار است. اگر همان گونه که خود مى دانم، کش مورد نظر داخل آن باشد، پسرم است، و گرنه، که هیچ!»

همه نگاه ها مضطرب بود. نگران به دستان مادر مى نگریستند. مادر صلواتى فرستاد و جیب شلوار را به داخل برگرداند. تکه اى قهوه اى رنگ شده خودنمایی کرد، خودش بود. مادر ذوق زده شد. چشمان پاکش از اشک لبریز بودند،

برگشت رو به پدر و گفت: «خودشه... پسرم... این همان کشى است که با همین
دست هاى خودم دوختم.»

دستانش مى لرزیدند. به دستانش نگاه مى کرد و به استخوان هاى پسر، دست هایى که سال ها پیش از این، ظاهراً ناخواسته، کارى انجام دادند که پس از 10 سال فرزند به دامان مادر باز مى گشت.



 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


ضرورت تحقق کامل جذب حداکثری و دفع حداقلی

 راز صبر علی گونه امام خامنه ای

راز صبر علی گونه امام خامنه ای

حادثه ۲۵ بهراز صبر علی گونه امام خامنه ایمن ۸۹، اتفاقی نبود که بتواند کوچکترین خطری برای نظام اسلامی محسوب شود، اما یوم النفاق و روزهای پس از آن حامل اتفاقاتی بود که نشان داد عملیاتی شدن تام و تمام سیاست درست نظام در "جذب حداکثری و دفع حداقلی"، عامل تاخیر در محاکمه سران فتنه بوده است.

محاکمه و برخورد قضایی با سران فتنه باید به تاخیر می افتاد تا اصرار سرکردگان جدید جریان نفاق بر دعوت به تجمع غیرقانونی هفته گذشته، علاوه بر نکات آشکاری همچون خط گرفتن از سرویسهای جاسوسی آمریکا و اسرائیل، به طور کامل نقاب از چهره شعارهای دروغین آنها بردارد و تلنگری برای افراد سنگین خواب باشد.

اولا سران فتنه با جداکردن صف خود از مردم در یوم الله ۲۲ بهمن و اعلام روزی به غیر از سالگرد پیروزی انقلاب برای تظاهرات، خط بطلانی بر ادعای "پیروی از خط امام" و همراهی مردم با خود کشیدند. ثانیا اعلام حمایت از قیام مردم مصر و تونس به عنوان موضوع دعوت ۲۵ بهمن و شنیده نشدن حتی یک شعار در این راستا، تابلو "دروغ ممنوع" را بر فرق سر فتنه گران مدعی صداقت در هم شکست. ثالثا چرخش سران فتنه از به اصطلاح خواسته طبیعی خود (یعنی رد صحت انتخابات ۸۸) به سوی رفع عاجل نیاز نظام سلطه در منطقه، دلیل روشنی بر انحرافی بودن شعار "رای من کجاست؟" بود. نسبت این شعار با قیام مردم مصر و تونس، مرغ پخته را هم به خنده واداشت. آمریکا می خواست همزمان چند نشان را با یک تیر در ۲۵ بهمن هدف قرار دهد که ناکام ماند؛ زنده کردن جریان فتنه و نفاق در ایران، تضعیف جایگاه الهام بخش انقلاب اسلامی ایران در منطقه و انحراف نگاهها، خصوصا رسانه ها از شمال آفریقا به نقطه ای دیگر از جمله آنها بود.

محاکمه و برخورد قضایی با سران فتنه باید به تاخیر می افتاد؛ چراکه اعلام موضع صریح علیه فتنه گران در روزهای اخیر از سوی برخی سکوت کردگان، کج راهه رفتگان و صاحبان مواضع چندپهلو در ۲۰ ماه گذشته، دستاورد مهمی بود که تنها با صبر مدبرانه مسوولان عالی رتبه نظام به دست می آمد. "بصیرت" و "صبر" به استناد "الا ولا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر"، دو دست نگهدارنده پرچم نظامند که همیشه در بیانات رهبر حکیم انقلاب در کنار هم بوده اند؛ اما در یک سال و نیم گذشته آنقدر که بر "بصیرت" مردم و خواص تاکید شد، ضرورت "صبر" مورد اهتمام قرار نگرفت. بسیاری از دلسوزان انقلاب البته با نیت خیر، از همان روزهای نخست، محاکمه و مجازات عجولانه سران فتنه را خواستار بودند، بدون آنکه توجه کنند هنوز جذب حداکثری و دفع حداقلی محقق نشده است.

صبر نظام سبب شد با روی دادن اتفاق تلخ ۲۵ بهمن، موضع گیری های "محسن رضایی" به مرز شفافیت برسد، رودربایستی را کنار بگذارد و علاوه بر حمایتهای کلی گذشته اش از نظام و انقلاب، به موسوی و کروبی اولتیماتوم بدهد. این صبر باعث شد قفل از زبان "ناطق نوری" باز شده، متقاعد به اعلام انزجار از سران فتنه شود. محاکمه کروبی و موسوی در زمان تردید ناطق نوری بهتر بود یا پس از جذب کاملش به جبهه مقابله با فتنه گران؟ اگر صبر نمی کردیم، آیا باز هم شاهد اعلام موضع چهره های شاخص فراکسیون اقلیت مجلس علیه سران فتنه می بودیم؟ همان فراکسیونی که سال گذشته با افتخار به دیدار موسوی رفت یا چند ماه قبل در دیدار خاتمی، زمینه شرط گذاری بی شرمانه او برای نظام را فراهم کرده بود. همراهی اکثریت نمایندگان مجلس شورای اسلامی با مردم در سر دادن شعارهای صریح علیه موسوی و کروبی و فریاد رسا، به حق و مسلم مردم در مطالبه مستقیم اشد مجازات برای پادوهای آمریکا و اسرائیل، ثمره صبر همراه با بصیرت مسوولان نظام و مردم بود.

امروز گفته می شود که کاسه صبر مردم لبریز شده و باید در اسرع وقت محاکمه موسوی و کروبی آغاز شود. گفته می شود دیگر کسی بیدار نخواهد شد و اگر کسی هنوز خواب است خود را به خواب زده است و دیگر صبر جایز نیست.آری ۲۵ بهمن، روز محاکمه موسوی و کروبی را بسیار نزدیک کرده است اما به نظر می رسد هنوز یک نفر باقی مانده است تا از تحقق کامل جذب حداکثری اطمینان حاصل شده باشد. اهمیت اعلام تنفر صریح او از سران فتنه آنقدر زیاد است که بتوان اندکی دیگر صبر کرد و به او فرصت داد تا مصلحت نظام را بر حب و بغض های شخصی و خانوادگی ترجیح دهد. شاید لازم باشد سران فتنه لختی دیگر در زندان افکار عمومی مردم بازداشت موقت باشند تا او هم خیمه اش را جمع کند و به خیام حسینی بپیوندد. مردم از این اتفاق استقبال کرده، تمام گذشته - حتی نامه بی سلام - را فراموش خواهند کرد.


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .کلام ولایت - لينک ثابت


خاطرات حاج حسن فیض الله ، غدیریان ،ملکی جهان و فلسفی از دوران انقلاب

بهمن، ماه پيروزي و سرافرازي فرارسيده و دگربار خاطرههاي شيرين بهار انقلاب پس از ‎سی و دو سال در ذهن جوانان ديروز زنده و هويدا شده است. .

موج این خاطرات؛ جوانان امروز را نيز بر گرده خود سوار کرده و به اعماق تاريخ انقلاب هدايت ميکند تا جوان امروزي با آرمان انقلاب بيشتر آشنا و به آن نزديک تر شود.

امروز قریب به سی و دو سال از آن روزها ميگذرد؛ روزهايي که ...

ادامه در ادامه متن ..


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .فرهنگی - لينک ثابت


لحظاتی خودمانی با محمد مهدی کاظمی پسر ارشد شهید احمد کاظمی

یکی از بزرگترین آرزوهای پدرم شهادت بود. خوشحال شدم که بالاخره به آرزوش رسید. خیلی ناراحت بود که از رفیقان شهیدش جا مانده است. همیشه می گفت این که هنوز نرفته ام به این خاطر است که حتما یک گیری در وجودم هست که نگه ام داشته است. می گفت از خدا می خواهم من را بخاطر دوستان شهیدم هم که شده ببخشد و ببردم کنار همان ها.

محمد مهدی در آغوش پدر

بقیه در ادامه متن ...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


شلمچه جایی که ...

شلمچه

اینجا مقدس است،مقدس مقدس

اینجا زیارتگاه فرشته ها و ملائک است "فاخلع نعلیک انک بالوادالمقدس طوی".

باید یواش یواش قدم برداری تا خواب شهدا را برهم نزنی .

باید نرم و آهسته راه بروی تا چینی نازک تنهاییشان ترک برندارد.

مواظب تاول ها باش که دهن باز نکنند.

اینجا باید چراغ تکلیفت را روشن کنی.

ای کاش می شد به عمق این خاک کوچ کرد، تا رازهای سر به مهر و ناشنوده را دانست و فهمید.

می خواهم از برهوت حرف بگذرم و خلوت شهدا و بزم عارفانه شان را بهم بزنم. چشم هایت را ببند و با من همسفر شو . . . . .


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


سردار روایتگری شهید عبدالله ضابط

قبر بی نام در بهشت ثامن الائمه(ع)

همسر شهیدی در فکه به من می‌گفت: حاج‌آقا من هیجده سال است شوهرم برنگشته و کسی هم چیزی نمی‌گوید که کجاست و خبری ازش ندارند! این هم دخترش!

روایتگر دشت جنون، روحانی مجاهد، عارف وارسته، مرحوم حاج عبدالله ضابط را می توان پیشتاز عرصه راویتگری در وادی جهاد و شهادت نام برد. انسان وارسته ای که زندگانی خود را برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطره و تبیین سیره شهدا صرف نمود.

حجه الاسلام ضابط

بخشی از روایت مرحوم ضابط درباره « جایگاه شهدای مفقودالاثر » و خاطره یکی از دوستداران آن عارف سفر کرده را تقدیم می کنیم.

 

... مفقودالاثر یعنی یک عمر انتظار!

همسر شهیدی در فکه به من می‌گفت:

حاج‌آقا من هیجده سال است شوهرم برنگشته و کسی هم چیزی نمی‌گوید که کجاست و خبری ازش ندارند!

این هم دخترش!

مفقودالاثر می‌دانید یعنی چه؟

یعنی هیجده سال چشم به در دوختن!

«الإنتظار أشد من القتل»

به اندازه عمر بعضی از ماها که زندگی کردیم این زن انتظار کشیده!

این همان است که امام می‌فرمود:

«مفقودان عزیز که محور دریای بیکران الهی‌اند ،و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام آن‌ها متحیرند».

کی می‌تواند بفهمد مفقود یعنی چه؟

فقط عشق است که این چیزها را به وجود می‌آورد.

آید آن روز که خاک سر کویش باشم

جرعه نوش اسرار مگویش باشم...

***

بالاخره مزارش را پیدا کردم، توی بهشت ثامن الائمه صحن جمهوری آستان قدس رضوی.

هنوز سنگ نداشت.

با انگشت روی خاکش نوشتم:

شهید حاج عبدالله ضابط. بلند شدم، رفتم زیارت و برگشتم.

نوشته‌ام نبود.

صدایش یکدفعه ذهنم را پر کرد.

آن شب کنار اروند می‌گفت:

شهید گمنام کسی است که انتخاب کرد گمنام بودن را!


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


پیش‌بینی یک عارف درباره رهبر شدن "آقا"

گرچه امروزه، عظمت علمی و سیاسی و معنوی رهبر معظم انقلاب بر هر انسان حق طلبی آشکار است، اما کسانی که دید الهی داشته‌اند، علاوه بر آنکه سال‌های سال پیش از این، چنین مواردی را در ایشان می‌دیدند، با خبر دادن از مطالب آیندهٔ ایشان، تأییدی بر سیر الهی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و انقلاب نیز عرضه کرده‌اند.

استاد حمید سبزواری، در همین رابطه خاطره‌ای از یکی از دوستان مشترک خود و رهبر فرزانه انقلاب نقل کرده‌اند که خواندنی است:


«صحبت در این مقال [فضایل اخلاقی آیت الله خامنه‌ای] بود که دیدم قدسی چیزی می‌خواهد بگوید.... [قدسی] گفت: «ما که جوان بویم، من و آقای خامنه‌ای و چند جوان هم سن و سال، عربی می‌خواندیم، درس طلبگی می‌خواندیم و در هفته هم یک روز پنج شش نفر بودیم دسته جمعی می‌رفتیم خانه یک پیرمردی؛ پیری بود که سالی از او گذشته بود. پیر، منظور اینکه بتواند هادی و راهنمای انسان شود، یک آدم دانشوری که آدم از او درس بگیرد. به این قصد ما هفته‌ای یک روز آنجا می‌رفتیم و شعری نیز که گفته بودیم می‌خواندیم و ایشان هم یک صحبتی می‌کردند.... یک روز آنجا رفتیم... موقع بیرون آمدن خداحافظی کردیم از پیر مرشدمان، ایشان گفتند: آقا سید علی آقا با شما کاری داشتم. آقا سید علی آقا آنجا ماند و بقیه آمدیم بیرون. [پس از آنکه آیت الله خامنه‌ای هم بیرون آمد] آن موقع یک برافروختگی در سیمای آقای خامنه‌ای مشاهده کردم. گفتم: سید، آقا چه فرمودند؟

گفتند که آقا مرا نصیحت کردند راجع به عمامه‌ای که سرم است که این عمامه این جوری است. گفتم: خب اگر واقعاً همین بود ما هم بهره می‌بردیم، اینکه حرف محرمانه‌ای نیست که آقا بگوید صبر کن فقط با تو کار دارم. گفت: آن چیزی است که حالا وقت گفتن آن نیست.... در خلوت ایشان را دیدم. گفتم این را باید بگویی.

[آیت الله خامنه‌ای] گفت: والله ایشان یک چیزی فرمودند که من در خودم یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینم [که اصلاً دنبال آنجور مسائل باشم]، ایشان به من فرمودند خودت را بساز، یادت باشد تو یک روزی در این مملکت باید حرف اول را بزنی و مضمونی به این قریب.»

همین که این حرف را گفت، من [استاد سبزواری] به خاطرم گذشت مگر نه اینکه حرف اول را امام می‌زند، آقای خامنه‌ای [که رئیس جمهور است] نمی‌زند! امام حضور داشتند، زنده بودند. ولی این گفتار در یاد و نظرم بود، تا شب ارتحال امام.... یک دفعه حرف قدسی به یادم افتاد. گفتم آیا آقای خامنه‌ای [رهبر] خواهد شد؟... صبح رادیو را باز کردم دیدم قرآن می‌خواند. بعد اعلام کردند که هیئتی تشکیل شده و امر رهبری به آقای خامنه‌ای تعلق گرفته است. آن وقت فهمیدم و پیش خودم گفتم خدایا تو چه بندگانی داری، ما چه غافل هستیم، این‌ها چه کسانی هستند و از ورای پرده‌ها آینده را می‌بینند.»


(حال اهل درد، خاطرات استاد حمید سبزواری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۱۹۷ تا ۲۰۰)


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .فرهنگی - لينک ثابت


مرد آسمان

ماجرای شهادت شهید عباس دوران

از زبان خلبان کابین عقب تیمسار خلبان منصور کاظمیان

زمانی که عراقی ها برای برگزاری کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد از شوق، بال در آورده بودند، یک جنگنده ایرانی در سحرگاه سی ام تیر ماه 1361 بالهای آهنین خود را بر فراز حریم هوایی بغداد می گشاید و پالایشگاه «الدوره» در ضلع جنوبی بغداد را نشانه می رود. تمام بمبها روی هدف خالی می شود؛ اما هواپیما ... ادامه در ادامه متن


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


   «وصیت نامه شهدا را مطالعه کنید که انسان را می لرزاند و بیدار می کند .» "امام خمینی (ره)"
«در ملکوت اعلی جز شهید کسی زنده نیست و حیات دیگران اگر هم باشد به طفیل شهداست وشفاعت آنها » " شهید آوینی"
 
 


بسم رب الشهد اء و الصدیقین
شهید حمید رضا ملا حسنی در تاریخ 05/05/1344   دریکی از مناطق جنوب غرب تهران در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد وپس از گذراندن مقاطع تحصیلی ابتدایی و راهنمایی مقطع متوسطه قبل از اخذ دیپلم و با حمله ور شدن آتش جنگی که صدامیان کافر به را ه انداخته بودند عزم خودر اجزم می کند تا به هر نحو ممکن در مناطق جنگی حضور پیدا نماید .لذا در لشگر 27 محمد رسول الله ودر گردان عمار سازماندهی شده و خود را آماده عملیات نماید و در عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین عراق در تاریخ 12 /08 / 1362 مفقود الاثر می گردد.

سالها بود خانواده منتظر بودند. 2سال پیش برادران شهید می خواستند ...
ادامه در ادامه متن


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


افلاکیان : وصیت نامه سردار شهید محمد جهان آرا

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».
بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی. من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...
و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟
ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.
ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود. ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .افلاکیان - لينک ثابت


السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س) مراسم عزاداری برگزار میگردد .

             سخنرانان :

شب اول : حجت الاسلام محتسبی

شب دوم : حجت الاسلام دارستانی ( از قم )

مداح : حاج مهدی سلحشور ( از قم )

زمان : ۱۷ و ۱۸ دیماه ساعت ۲۰

مکان : انتهای فاز ۲ پاداد شهر مسجد آل محمد (ص)

هیئت مکتب الحسین (ع) اهواز 


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .فرهنگی - لينک ثابت


ماجراي عكسي كه جاودانه شد

به دنبال دوربين گشتم؛ زير خاك بود! گوشه‌ بندش را گرفتم و از زير خاك بيرون كشيدم، ‌لنزش را تميز كردم و بدون دقت، ‌در واقع چشم بسته از چهره آرام شهيد «اميني» عكس گرفتم.

ادامه در ادامه متن ...

 


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


مژده شهادت مقام معظم رهبري به یک جانباز

آقا رفت بالاي سر تقي؛ دستي روي پيشاني‌اش كشيد و ذكري گفت؛ تقي چشمانش را باز كرد و او را تماشا كرد. آقا گفت «در آستانه بهشت، دم در بهشت، بين دنيا و بهشت قرار داري شما؛ خوشا به حالت».

به گزارش رهروان ولایت اهواز به نقل از فارس جانباز شهيد محمدتقي طاهرزاده در شهريور 1349 در شهر اصفهان چشم بر اين دنياي خاكي گشود؛ از هفت سالگي كار كرد، تا سوم راهنمايي درس خواند و در هفده سالگي يعني در اسفند 1366 به جبهه رفت.
در تيرماه 1367 در شلمچه دچار موج‌گرفتگي شد و حدود يك ماه بعد به عالم بي‌هوشي رفت.
دوران بي‌هوشي اين جانباز، 18 سال به طول انجاميد. در طول اين مدت آنچه بر شگفتي اين واقعه مي‌افزود، پرستاري عاشقانه پدر وي بود.
در اين 18 سال كه محمدتقي‌ بر روي تخت خوابيده بود، با همان دو چشم نافذش همه تنهايي‌هاي پدر و مادر را پر مي‌كرد.
سرانجام اين آزمون سخت در خصوص اين دو پدر و پسر به پايان رسيد و محمد تقي در ارديبهشت 84 به كاروان شهداي دفاع مقدس پيوست.

مقام معظم رهبري در چهاردهمين سال بي‌هوشي محمدتقي طاهرزاده بر بالينش حاضر شدند، دستي بر پيشاني‌اش كشيدند و اين جملات نغز را ادا كردند:
محمدتقي، محمدتقي!
مي‌شنوي آقا جون؟!، مي‌شنوي عزيز؟!
محمدتقي مي‌شنوي؟ مي‌شنوي؟
درآستانه بهشت؛ دم در بهشت
بين دنيا و بهشت قرار داري شما!
خوشا به حالت
خوشا به حالت
خوشا به حالت
خوشا به حالت

ادامه اين خاطره را به روايت پدر شهيد محمدتقي طاهرزاده بخوانيد: دو سه سال بود آقا نماينده‌اش را مي‌فرستاد اصفهان براي سركشي به تقي.
. با اين حال ما چشم‌انتظار قدم‌هاي مبارك خودش بوديم. هر روز براي ديدار لحظه‌شماري مي‌كرديم. تا اين كه سال 80 فرا رسيد و آقا تشريف آورد اصفهان.

همه اهل كوچه مي‌دانستند براي ديدن تقي خواهد آمد؛ به همين خاطر صبح تا شب كشيك مي‌كشيدند تا آقا را ببينند. سرانجام انتظار به پايان رسيد و آقا خيلي ساده تشريف آورد. همسايه‌ها به او خوش‌آمد گفتند و او تشكر كرد، احوالپرسي كرد، بعد وارد منزل شد؛ دستي روي پيشاني‌اش كشيد و ذكري گفت؛ تقي چشمانش را باز كرد و او را تماشا كرد. چه ارتباط خوبي با آقا برقرار كرد! از خوشحالي زبانم بند آمده بود. نمي‌دانستم چه بگويم. اين دومين خوشحالي بزرگ دوران زندگي‌ام بود. يك بار ورود امام به ايران و حالا ورود آقا به منزلمان.

آقا به تقي گفت؛ «در آستانه بهشت، دم در بهشت، بين دنيا و بهشت قرار داري شما»‌ نكته‌بين‌ها فهميدند كسي كه دم در بهشت باشد، مگر يك لحظه هم هوس بازگشت به دنيا به سرش مي‌زند؟ مگر كسي اين حال خوش را با همه دنيا عوض مي‌كند؟ نكته بين‌ها از همان لحظه منتظر شهادت محمد‌تقي بودند.

آقا حدود چهل دقيقه كنار تخت تقي نشست. هرچند بهشتي بودن او را بالاي سر خودش گفته بود، با اين حال به ما دلداري داد و گفت: ما منتظر خبرهاي خوشي هستيم. آقا تقي، چهار سال پس از اين ديدار زنده بود. اين دلداري آقا باعث شد ما با اميد و انرژي بيشتري به او رسيدگي كنيم.

منبع: كتاب «بين دنيا و بهشت» نوشته رحيم مخدومي


 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


موافقت پادشاه عربستان با تخریب مسجدالحرام + عکس

به گزارش خبرنگار مشرق، شرکت انگلیسی معماری اتکینز طرحی جدید برای توسعه مسجدالحرام به ملک عبدالله، پادشاه عربستان پیشنهاد داده که انتخاب و اجرای آن نهایی شده است. لازمه اجرای این طرح در فاز یک تخریب قسمتی از مسجدالحرام و در فاز دوم تخریب کامل مسجدالحرام و باقی ماندن کعبه به تنهایی می باشد.

با اجرای این طرح زایران و نمازگزاران مسجدالحرام از 900.000 نفر به 3 میلیون نفر افزایش یافته و در فاز دوم با تخریب کامل مسجد الحرام به 5 میلیون نفر ظرفیت خواهد رسید. 650 معمار حرفه ای در شرکت اتکینز کار می کنند و طرح مزبور را با سرپرستی تیم معماران توسط زاها حدید(معمار آوانگارد عراقی الاصل) و نورمن فاستر(معمار انگلیسی صاحب سبک های تک) طراحی نموده است.



ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


خاطراتي از دوران جوانی رهبر انقلاب + تصاوير

در مورد دوران كودكي رهبر انقلاب كمتر سخن گفته شده است. براي همين در ذيل خاطراتي ناب و زيبا از دوران كودكي ايشان را از زبان خودشان نقل مي‌كنيم:

ادامه در ادامه متن ...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


ناگفته های منتشرنشده ازدیدار نمایندگان نامزدهای انتخابات با رهبر انقلاب

جناب آقای خاتمی نیز وقتی سال 76 می خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده ام این است که رهبری باید در چارچوب قانون اساسی عمل کند. بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی شما جناب آقای خاتمی کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت.
به گزارش رهروان ولایت اهواز .....

حتما بخوانید واقعا خواندنیست ..... ادامه متن 


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


حكایتی از یك بسیجی و آیت الله جوادی آملی

در سال های جنگ تحمیلی، هر چند وقت ، حضرت آیت الله جوادی آملی به منطقه می آمدند و به بچه ها سری میزدند و به قول معروف به رزمنده ها روحیه می دادند و از آنان روحیه می گرفتند.

در یكی از این سفرها با یك نوجوان 15ـ14 سالی تهرانی آشنا شدند كه خیلی باصفا بود. در موقعیت منطقه ای آنجا ارتفاعی بود كه پایین آن یك چشمه و جاده وجود داشت كه دشمن حجم آتش سنگینی را روی آن می ریخت. فرماندهان به بچه ها گفته بودند كه حتی برای وضو گرفتن هم به آنجا نروید و همان بالا روی تپه بنشینید و تیمم كنید.
ناگهان دیدیم این نوجوان از تپه پایین رفت و آستینهایش را بالا زد و آماده شد برای وضوگرفتن. سر و صدای بچه ها درآمد كه نرو خطرناك است اما او گوشش بدهكار نبود. آخر، دست به دامان حاج آقا جوادی آملی شدند كه ایشان جلوگیری كنند، آقا گفتند: عزیزم كجا میروی؟ گفت: حاج آقا، دارم می‌رم پایین كه وضو بگیرم. گفتند: پسر عزیزم! پایین خطرناك است. فرماندهان هم گفتند بالا تیمم كنید. شما تكلیفی ندارید. همان نماز با تیمم كافی است.

یك نگاه خیلی قشنگ به چشمان این بزرگوار كرد و لبخندی زد و گفت: حاج آقا، اجازه بدید نماز آخرمون رو باحال بخونیم. دیگه به خاك نمی چسبیم.
بعدش هم رفت و جلوِ آب نشست، وضو گرفت و همانجا، نماز زیبایی خواند و برگشت بالا.
دقایقی بعد قرار شد عده ای از بچه ها بروند جلوِ ارتفاع و با عراقی ها درگیر شوند. یكی از آنان همین نوجوان بود. او رفت و یكی دو ساعت بعد آقای جوادی آملی را صدا زدند و گفتند حاج آقا، بیایید پایین ارتفاع. یك جنازه كه رویش پتو انداخته بودند و آن را روی برانكارد گذاشته بودند به چشم میخورد. گفتند: حاج آقا، پتویش را بردارید ببینید كیه. جلوِ چشم همه، آقای جوادی آملی نشست و پتو را كنار زد. دیدیم همان نوجوان با همان لبخند پركشیده و رفته است.


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .شهدا و خاطرات ماندگار - لينک ثابت


گناهان شهید 16 ساله

گناهان یک شهید 16ساله

شهدا

در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید 16 ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد،گناهان یک روز او این ها بود:

۱- سجده نماز ظهر طولانی نبود

۲- زیاد خندیدم

۳- هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

 

راوی در سطر آخر اضافه کرده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر 16 ساله کوچکترم


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .افلاکیان - لينک ثابت


هديه امام حسين(ع) به امير کبير

آيت الله اراکي نقل است که :
شبي خواب اميرکبير را ديدم، جايگاهي متفاوت و رفيع داشت

پرسيدم چون شهيدي و مظلوم کشته شدي اين مرتبت نصيبت گرديد؟
با لبخند گفت
خير
سؤال کردم چون چندين فرقه ضاله را نابود کردي؟
گفت
نه
با تعجب پرسيدم
پس راز اين مقام چيست؟
جواب داد
هديه مولايم حسين است
!
گفتم چطور؟

با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فين کاشان زدند؛ چون خون از بدنم ميرفت تشنگي بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم ميرزا تقي خان! ۲ تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه کشيد پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسين حيا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در ديدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسين آمد و گفت
به ياد تشنگي ما ادب کردي و اشک ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران کنيم
منبع: سايت همت آنلاين به نقل از کتاب آخرين گفتارها


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .فرهنگی - لينک ثابت


علت اختلاف نام فامیل برادران امام خمینی (ره)

به گزارش رهروان ولایت اهواز به نقل از شیعه آنلاین، آیت الله سید مرتضی پسندیده، برادر بزرگ امام خمینی در کتاب خاطرات خود دلیل اختلاف نام فامیل ایشان چنین روایت کرده است: در اینجا موضوعی که مکرر مورد بحث بوده تشریح می کنم علت اینکه فامیلی من پسندیده و فامیلی مرحوم اخوی هندی و فامیلی حضرت آیت الله خمینی مصطفوی است چیست ...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


قابل توجه دزفولیها و مردم خوزستان

 به گزارش رهروان ولایت اهواز به نقل از شیعه آنلاین :  نظر هفت تن از مراجع درباره صوفیگری از کتاب استفتائات جدید نقل شده است.

استفتاء: حضور در خانقاه و شرکت در مجالس صوفیه و پیروی از دستور قطب و امثال آن چگونه است؟

حضرت آیت الله سیستانی: جایز نیست

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: عموم فرق صوفیه دارای انحرافاتی هستند. از آنها و مجالس و محافلشان اجتناب کنید.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: فرقه صوفیه از فرق منحرف هستند و قطب و خانقاه و عناوین دیگری شبیه اینها هیچ یک در اسلام از حضرت رسول اکرم و ائمه هدی (علیهم السلام) سابقه ندارد. تمامی اینها بدعتهایی است که افراد جاه طلب و شیفته دنیا برای جلب مردم بوجود آورده اند. معاشرت با این گروه و رفتن به خانقاه و مجالس آنان حرام است.

حضرت آیت الله تبریزی (ره): ترویج باطل جایز نیست.

حضرت آیت الله بهجت: جایز نیست.

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی (ره): جایز نیست.

حضرت آیت الله گلپایگانی: امور مذکوره ترویج باطل است و جایز نیست.

(کتاب مسائل جدید / استفتائات / جلد1)


 

نوشته شده توسط سید در ساعت .فرهنگی - لينک ثابت


خاطره های شنیدنی از ‌هم‌حجره‌اي رهبر انقلاب در قم

کوچه پس کوچه های خیابان فاطمیه قم را به دنبال خانه شخصی می گشتم که هم اتاقی یا به قول طلبه ها، هم حجره ای مقام معظم رهبری در دوران قبل از انقلاب، در مدرسه عالی فقه (حجتیه) بوده است، کسی که حتماً نکات، خاطرات و حرف های جالب و شنیدنی از سیره و شخصیت رهبری برای گفتن داشت.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت .فرهنگی - لينک ثابت


ویژه سفر معظم له به قم

توصیه های رهبری به اطرافیان قبل از سفر به قم

 


آنچه در پی می آید، سخنان معاون ارتباطات حوزوی دفتر مقام معظم رهبری، حجت الاسلام والمسلمین مروی، در نشست طلاب مدرسه علمیه شهیدین قم است که مرکز خبر حوزه آن را به مناسبت سفر رهبر معظم انقلاب منتشر کرده است. بخشی از این مطالب ذکر خاطرات حجت الاسلام مروی از رهبر انقلاب است و بخشی نیز به سفر ایشان به استان قم مربوط است.

به ادامه متن بروید ...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت


یا امام رئوف علیه آلاف تهیه و الثنا

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد

بدون واسطه دم از احد نخواهد زد

بیا گدای رضا شو که این امام رئوف

به سینه احدی دست رد نخواهد زد

میلاد امام رضا ( علیه السلام ) بر شما مبارک


 

نوشته شده توسط سید در ساعت . - لينک ثابت