یا امام رئوف علیه آلاف تهیه و الثنا

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد
بدون واسطه دم از احد نخواهد زد
بیا گدای رضا شو که این امام رئوف
به سینه احدی دست رد نخواهد زد
میلاد امام رضا ( علیه السلام ) بر شما مبارک

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد
بدون واسطه دم از احد نخواهد زد
بیا گدای رضا شو که این امام رئوف
به سینه احدی دست رد نخواهد زد
میلاد امام رضا ( علیه السلام ) بر شما مبارک
جلوه های خاصی که به روحانیت نسبت میدهند و چون کسی نیست تا از آنها حمایت کند، موجب مظلومیت روحانیت شده و این دِینی است بر گردن خبرگزاری هایی مانند شما. باید حقیقت روحانیت را به مردم و جامعه معرفی کرد. روحانیت از قشر مظلوم، فقیر و محقق جامعه است.
ادامه در ادامه متن ....
به گزارش رهروان ولایت اهواز به نقل از فرهنگ نیوز و به نقل از رسانه های محلی آمریکا، درک فنتون فرد گستاخی که در سالگرد ۱۱ سپتامبر روبروی محل ساخت مسجدی در نزدیکی محل سابق برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویورک اقدام به پاره کردن صفحاتی از قرآن و سپس آتش زدن آنها کرده بود از کارش اخراج شده است.
براساس این گزارش ، پس از آنکه تصاویر این فرد در حال پاره کردن و آتش زدن برگهای قرآن در روزنامه ها منتشر شد، شرکت حمل و نقل نیوجرسی جایی که وی ۱۱ سال در آن به عنوان دستیار هماهنگ کننده قطارها کار می کرد او را اخراج کرد.
به گفته رادیو محلی "WDBO"که برنامه هایش از فلوریدا پخش می شود؛درک فنتون پس از اینکه تصاویرش در رسانه ها منتشر شد به شدت از خشم مسلمانان ترسیده است . همسایه های وی می گویند؛ بعد از اعتراض شدید مسلمانان علیه این اقدام ، او به همراه همسر و دو فرزندش به مکان نامعلومی نقل مکان کرده به طوری که اقوام و دوستانش نیز از او اطلاعی ندارند.
هنگامی که فنتون در میان تظاهرکنندگان در حال آتش زدن برگه های قرآن بود توسط پلیس نیویورک به بیرون مراسم هدایت و سپس مورد پرسش قرار گرفت اما نهایتاً بدون اینکه جرمی علیه او مطرح شود آزاد گردید.
یکی از ماموران پلیس که او را همراهی می کرده می گوید که هنگام ترک از محل بازپرسی چهره او به گونه ای دیگر بود گویی نظرش در مورد کاری که کرده است تغییر کرده باشد.
این مامور پلیس میگوید: او عصبی و ترسیده به نظر می رسید .
یکی از سربازانی که اخیرا توسط گروهک جندالشیطان در حوالی چابهار به گروگان گرفته شده بود، ماجرای جالبی را از نحوه آزادی خود و دوستانش تعریف میکند.
وی این اتفاق قابل تامل و کرامت ثامن الحجج (ع) را به صورت شفاهی در اختیار قرار داده که متن آن بدین شرح در معرض دید خوانندگان قرار می گیرد:
"راستش را بخواهید اسم و جنایت های این گروهک منحوس و اقدامات وحشیانهاش، در سیستان خیلی بازتاب داشت و بین بچه های مرکز( همان پادگان خودمان) نیز خیلی ها بودند که دوست داشتند این آدم ها را یکبار از نزدیک ببینند و اگر هم شد به حسابشان برسند. اما کسی در تصورات خود، خیلی فکر نمی کرد گروگان این اشرار شدن یعنی چه؛ یعنی یا فکر می کردند با آنها درگیر می شوند و یا کاری به این کارها نداشتند.
خلاصه هر کس تصوری از برخورد نزدیک با آنها داشت، ما نیز همینطور. تا اینکه ناگهان اتفاقات اتوبوس و ماجراهای دیدن این افراد پیش آمد.
اولین برخورد ما، خیلی از تصورها را تغییر داد. بالاخره ما فکر می کردیم، تروریست طرح عملیاتی دارد و دنبال هدف مشخص است، نه اینکه جیب راننده اتوبوس و مسافران را برای چند هزار تومان خالی کند یا سراغ ساکهای آنها برود.
البته بعدها فهمیدیم که این جندالشیطانی ها، به خاطر کم بودن نیرو، از برخی دزدهای بیکار و بی پول می خواهند همراهی شان کنند و هر چه پول گیرشان آمد، برای خودشان بردارند. دنیایی است این مزدور بودن!
دیوار کوتاه تر از ما که پیدا نکردند، پیاده شدیم و به راه افتادیم. مدام هم غر می زدند که "ای کاش به جای شماها یک پاسدار گرفته بودیم !"
روز را بین شیارها و مناطقی که امکان مخفی شدن بود، سپری کرده و شب ها به سرعت سمت مرز می دویدند. حسابی خسته شده بودیم.
یکی از سربازان همراه ما، جوانی مبتلا به بیماری دیابت بود. پس از چند ساعت دویدن، به علت خستگی و عدم تزریق انسولین، نای تکان خوردن نداشت. نشست و با فریاد گفت که دیگر رمق حرکت ندارد. داد زد که اگر می خواهید او را بکشید خب چرا معطل می کنید؟
یکی از این تروریست ها، انگار نقش مولوی آنها را داشت. به بقیه گفت باید خلاصش کنیم تا درس عبرت این چند نفر دیگر شود. بعد هم به سبک رئیس به درک واصل شده شان، کمی سخنرانی کرد.
این مولوی که گفتم نشست کنار این سرباز بیمار و شروع کرد بلند بلند قرآن خواندن. خب سرباز هم ترسیده بود؛ حق داشت، در یک قدمی پایان زندگی اش بود. گریه اش گرفت. ما هم گریه مان گرفت. خواهش کردیم، داد زدیم، قسم دادیم به آن قرآن که نکشند، اما انگار نه انگار.
سلاح را که مسلح کرد، خیلی ترسیدیم. درست نشانه گرفت به سمت صورت این همراه ما، آنهم از فاصله 30- 40 سانتی. قلبمان تند تند می زد، امید به معجزه هم نداشتیم حتی.
این جوان بیمار که دیگر توانی برایش نمانده بود، و دست ها را حائل میان تفنگ و صورت کرد. ترسیده بودیم خب.
تا جایی که شنیده بودم، وهابیون به زیارت و توسل امام رضا(ع) بسیار ایراد می گیرند و فردی از اهل سنت اگر به زیارت امام هشتم برود ، به محض اطلاع این وهابی ها، خیلی آزار می بیند. حتی یک سی دی هم در جاهای مختلف پخش شده و دیدم که کودک سنی که توسط امام رضا شفا گرفته، پس از شیعه شدن خانواده اش، توسط این بی دین ها سر بریده می شود.
حتی یادم هست آن روز که مادر زن عبد الحمید ریگی ، داماد تروریست خود را دید با ناله از ته دل گفت که از امام رضا (ع) می خواهم عبد المالک زنده دستگیر بشه و به سزای اعمالش برسد . در حالی که کسی فکر نمی کرد ریگی زنده دست گیر شود .
دستان آن سرباز که مقابل صورتش قرار گرفت با صدایی آرام گفت « یا امام رضا کمکم کن»
این مولوی که این حرف را شنید، با خنده گفت:« بگو. باز هم بگو. شاید امام رضا به کمکت بیاید.»
این را که گفت، ناگهان اولین گلوله را به سمت صورت او شلیک کردند و بلافاصله دومین گلوله. آن جوان معصوم بی حرکت به زمین افتاد و ما مجبور به ادامه راه شدیم.
چندی نگذشت که عملیات ضربتی سپاه، موجب آزادیمان شد.
راستش را بخواهید، چندی بعد از دیدن آن سرباز که همراه ما بود و به آن وضع کشته شد و یا حداقل ما فکر میکردیم کشته شده، قالب تهی کردیم، زنده بود، خندان و سرحال.
برایمان تعریف کرد که تیر اول به استخوان بالای بینی اش برخورد و کمانه کرده است. عجیب تر اینکه تیر دوم هم از آن فاصله به گوش او اصابت کرده بود! یا امام رضا (ع) ...
او پس از چند دقیقه، خود را به روستای نزدیکی رسانده و در پیدا کردن مسیر دقیق حرکت اشرار بسیار مؤثر بوده است .
اینها را تعریف کردم تا چند روز دیگر که ولادت امام میهمان مردم ایران است، کمی بیشتر قدر این برکت معنوی و مادی را بدانیم و به یاد داشته باشیم که توسل به او دنیا را زیر و رو خواهد کرد.
السلام ای که تو شمس الشموسی .... السلام ای که انیس النفوسی

میان رنگها بی رنگ بودیم
دل هر کس شهادت را طلب داشت
حدیث عشق و مستی را به لب داشت
خوشا تنهایی شبهای سنگر
که دل بود و تمنا بود و دلبر
هفته دفاع مقدس بر دلاورمردان ایثار و شهادت و ثابت قدمانش گرامی باد .